ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

بادکنک

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم. بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده. بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه. و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده. ...
28 بهمن 1390

نامه ای از پدر و مادر به فرزند

فرزند عزیزم: روزی که تو ما را در دوران پیری ببینی، سعی کن صبور باشی و ما را درک کنی.... اگر ما در هنگام خوردن غذا خود را کثیف می کنیم، اگر نمیتوانیم خودمان لباسهایمان را بپوشیم، صبور باش. و زمانی را به خاطر بیاور که ما ساعتها از عمر خود را صرف آموزش همین موارد به تو کردیم. اگر در هنگام صحبت باتو،مطلبی را هزار بار تکرار می کنیم، حرفمان را قطع نکن و به ما گوش بده. هنگامی که تو خردسال بودی، ما یک داستان را هزار بار برای تو می خواندیم تا تو به خواب بروی. هنگامی که مایل به حمام رفتن نیستیم، مارا خجالت نده و به ما غر نزن. زمانی را به خاطر بیاور که ما برای به حمام بردن تو به هزار کلک و ترفند متوسل...
25 بهمن 1390

نی نی من

همیشه فکر می کردم تو که بیایی و در آغوشت بگیرم بهترین لحظه عمرم است. اما هر چقدر هم که تو را بفشرم باز نمی توانم تو را اینگونه که اکنون هستی، به خود نزدیک کنم زیبا. پس این روزها زیباترین اتفاق جهان درون من رخ می دهد و من به خود می بالم که... مادرم . که زنم و می توانم این حس زیبا و غریب را درک کنم.   ...
20 بهمن 1390

کوچولوی من

  کوچک من، من با تمام وجودم مادر شده ام و یاخته های بدنم به میزبانی نفس های تو  امده اند ... جان گرفته ام به جان تو  و چه اهمیتی دارد اگر جانم فدای نفس های تو شود که اینها همه برای توست دلیل بزرگ زندگی من ......... نگاه کن : خدا را  که عاشقانه به من درس عاشقی میدهد..لبخند میزند ..دنیا را زیبا میکند ...سکوت میکند ..مهربان میماند و  وجودمان  را غرق شادی میکند  پدر مهربانت  که این روزها اعوش اش امن ترین جای دنیاست ... میدانم زیر لمس دستانش بزرگ خواهی شد و من بار دیگر به او افتخار خواهم کرد زندگی را که  امدن تو را به جشن گرفته است...!! ...
19 بهمن 1390

لباس بارداری

مامان جونی من امروز رفتم برای خودم که البته متعلق به شما هستم لباس بارداری خریدم خیلی نازبودن وای داشتم غشششش میکردم دیگه از خوشحالی راستی اقای فروشنده خیلی باحال بودش بهم گفت برواین لباسو پرو کن چون شما الان چهارماهته بهت میخوره  ماشالا ماشالا فکرکرده بودش من قودزیلام هاهاها منتظرم یکمی دیگه قلمبه تر بشم بپوشم اخه روم نوشه وای مامی نمیدونم چرا شبا همش ترسناک وعجق وجق میبینم      آخه خیلی بده صبح هم با خستگی پامیشم امیدوارم هی روزدتر زودتر با خوشی بگذره تا بیای توبغلم اونوقت دیگه همش خواب تورو میبینم.  1390/11/15   ...
15 بهمن 1390

بازم خرید...

نی نی خوشکل من... از ذوق زیاد و عجول بودن مامان.... همش دلم میخواد که بریم با مامان جون واست وسایل جدید بخرم دوستت دارم عزیزممممممممممممم   اینم عکس تک تک وسایل.... کالسکه کرییر تخت و پارک و اویز و کوسن های فانتزی صندلی غذا روروئک و نی نی لای لای 1391/11/12 ...
12 بهمن 1390

نی نی 10 هفته ای من

سلام قشنگم امیدوارم همه چی اون تو خوب پیش بره وشما حالشو ببری گل من امروز شما 10هفته و 2روزته ومن یکمی تهوعم بهتر شده میخاستم عکستو بزارم تا خاله جونیا ببینن بچه جونم چقدر ماشالا بزرگ شده . كودك شما ديگر يك رويان كوچك نيست! هرچند او بزرگتر از يك خرما نيست، يعني طول بدن او از فرق سر تا انتهاي بدن تنها در حدود 2.5 سانتي متر يا كمي بيشتر است و كمتر از 8 گرم وزن دارد     1390/11/12 ...
12 بهمن 1390

برای تو عزیزم...

فرشته اومدی از دور , چطور حال و احوالت یه کم تن خسته ی راهی غباره رو پرو بالت فرشته اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم میدونستم میای حالا , تورو من خواب میدیدم چه خوب اومدی پیشم , تو هستی این یه تسکینه چقدر آرامشت خوبه , چقدر حرفات شیرینه ...     (تقدیم به زیباترین فرشته زمین نی نی خودم) ...
12 بهمن 1390